غربت من هر چي که هست از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگيم اين نفسهاي آخره..
وقتي دارم به هر نفس از اين زمونه سير ميشم
وقتي با يه زخم زبون از اين و اون دلگير ميشم..
اين آخره راهه ديگه بايد که تنها بميرم
تنها تو اوج بي کسي تو غربت آروم بگيرم..
بايد برم بايد برم بايد که بي تو بپرم
آخ که سنگين مي زنه اين نفسهاي آخرم..
سکوت من نشونه رضايتم نيست مي دوني
گلايه هامو مي توني از توي چشمام بخوني..
بگو آخه جرمم چيه که بايد اينجور بسوزم
هيچي نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم..
دربه در غزل فروش منم که گيتار مي زنم
با هر نگاه به عکس انگار من خودمو دار مي زنم..
نفرين به عشق و عاشقي نفرين به بخت و سرنوشت
به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت..
نفرين به من نفرين به تونفرين به عشق من و تو
به ساده بودن من و به اون دل سياه تو..
امید وارم خوشتون بیاد
برچسب:
نویسنده: الینا سامانی
تاريخ: سه
شنبه
25 بهمن
1401 ساعت: 14:14